نگاهی به زندگی و کارنامه هنری استاد جلال تاج

نوید نوروزی، خواننده و پژوهشگر موسیقی

سترگ مرد آواز ایران، استاد جلال تاج اصفهانی در سال 1282 خورشیدی در یک خانوادۀ روحانی و متدیّن در اصفهان دیده به جهان گشود. اجداد وی تا چند سال همه از هنرمندان کاشی ساز اصفهانی بوده اند. این بزرگواران به ریزه کاری ها و رموز و فنون کاشی سازی مخصوصاً لعاب های رنگی کاشی ها کاملاً وقوف داشته اند و تا امروز هم حاصل کار ایشان برچهرۀ بناهای تاریخی اصفهان با نقش های چشم نواز و موزون باقی مانده است و عدّه ای از آنها نیز با فامیل معصومی بر جای هستند.

در بررسی دست نوشته ها و کاغذهای موجود در خانوادۀ تاج، عکسی به دست آوردم که مرحوم استاد جلال تاج اصفهانی پشت آن چنین مرقوم کرده بودند:«امروز کار مرحوم جزو عتیقه جات است. ایشان مرحوم ابراهیم کاش پز معروف است که در طلاکاری ری نیز اثر بجا گذاشته و عموی اینجانب می باشد».

پدر استاد جلال تاج اصفهانی، شیخ اسماعیل نیم تاج اصفهانی معروف به تاج الواعظین، از وعاظ معروف اصفهان بوده است. وی مردی ریزه اندام با عمامه ای کوچک و رنگ پوست سبزۀ تند و ریش و ابروی سفید، در دل مردم کوچه و بازار، منزلت و احترام خاصّ خود را داشته و علاوه بر سخنرانی بر بالای  منابر از صدایی گرم و گیرا، بهره داشته و ردیف و فنون موسیقی را در محضر استادان زمان فرا گرفته بوده است.

در انگورستان ملک منبر می رفته و به واسطۀ قریحه ای سرشار و آگاهی از اشعار و مضامین بکر متاخرین و متقدّمین، حضورش در مجالس و محافل مایۀ دلگرمی بوده و مخصوصاً قیافه و چهرۀ بشاش و مناسب گویی های او بر نفوذ کلامش می افزوده است. استاد سیّد محمد طاهر پسر برادر سیّد حسین طاهر زاده از خوانندگان بزرگ اصفهان نقل می کند که او همیشه قبل از صحبت بر بالای منبر عصا را به زیر چانه
می گذاشته و این شعر را می خوانده است

کس ندانست که منزلگه مقصود کجاست                      ایندر هست که بانگ جرسی می آید

وی گرچه در سلک روحانیون بوده، «امّا از صیغۀ کلام و حالاتش پیداست که جزو متعصبیّن و خشک فکران نبوده و از دوستداران مشروطه نیز بوده است. اما عنوان تاج و نیم تاج به این علّت است که در دورۀ ناصرالدین شاه واعظی به اصفهان می آید که در خواندن، صوت داوودی داشته که نام او تاج نیشابوری بوده و در مسجد حکیم منبر می رفته است.

مرحوم ملا اسماعیل روضه خوان، پدر تاج هم در ابتدای وعظ چند بیت به سبک تاج نیشابوری می خوانده و به همین علّت ابتدا او را نیم تاج و سپس تاج الواعظین خطاب می کردند و بعد از آنکه گرفتن شناسنامه در سال ( 1304-1303) اجباری گردید، نام فامیلی تاج مسجّل شد.

از تاج الواعظین دو کتاب به همّت اصفهان دوست گرانقدر، مهندس حسین حمیدی به چاپ رسیده که «مواعظ منبری» و «تفسیر قرآن» نام دارند و به دست خطّ تاج الواعظین نوشته شده اند.

 

میلاد یگانۀ مکتب آواز اصفهان

دکتر خلیل رفاهی نیز در کتاب «گردش ایّام» فصلی را به شیخ الواعظین و حالات و افکار او اختصاص داده است و نیز به شرح چگونگی تولّد بزرگ مرد آواز ایران پرداخته است که قسمتهایی از آن را برای معرفی بیشتر خاندان تاج یاد خواهیم کرد.

آقای حسام الواعظین که رئیس و شیخ وعّاظ اصفهان بوده اند. دربارۀ پدر تاج، داستانی نقل کرده اند که مراقب توکّل و وارستگی ایشان را نشان می دهد می گفتند:«روزی نزدیک ظهر در محلۀ پاقلعۀ اصفهان- که خانۀ ما بود و پدر تاج نیز در آن محلی سکنی داشت- مرا دید و پرسید که عازم کجا هستید؟» گفتم:«به خانه می روم» وی گفت:«با برادرتان ظهر ناهار را پیش من باشید».

من به اتّفاق برادرم به منزل شیخ اسماعیل، پدر تاج رفتیم. او با قدّ کوتاه خود از طاقچۀ بالای اتاق خود یک کاسه و بشقاب چینی که تا حدی عتیقه و ارزشمند بود پایین آورد و با دستمال گرد و غبار زیاد آن را بر لب باغچه فرو ریخت و به ما گفت:«لباسها را در آورید و استراحت کنید، من الان بر می گردم!»

بعد از نیم ساعت با دو دست پر از گوشت کبابی و میوه و سایل چای و منقل، عرق ریزان آمد، پرسیدیم:«کجا رفتید؟ کاسه و بشقاب را چه کردید؟» گفت:« آن را فروختم و وسایل سور و سرور را فراهم ساختم» ما با توجه به اینکه او مردی معیّل و تا حدّی کم درآمد بود، متاثر شدیم.

او با حالت مطایبه آمیزی یک چرخ صوفیانه زد و گفت:« 17 سال پیش حضرت حق این کاسه و بشقاب را فراهم ساخته بود و من آن را در میدان قدیم اصفهان خریداری کرده بودم. برای امروز.» و بازچرخی زد و گفت:

در عین تنگدستی در عیش کوش و مستی            کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را

پدر تاج پیش از آقا جلال چند دختر داشته. هنگامی که زوجۀ او حامله و دچار درد زایمان می گردد، موقع عصر پدر ایشان ناچار بوده برای برنامۀ روضه خوانی خود خانه را ترک کند. به یکی از زنان همسایه توصیۀ  همسرش را می کند و می رود. ضمناً بر سبیل اتّفاق در آن روز هیچ گونه امکان مالی نیز نداشته است، به تعبیر دیگر به تمام معنی دستش تهی بوده است. به اصطلاح آن روز، ساعت چهار از شب گذشته که همان ده شب باشد، روضه هایش را برگزار کرده، متحیّر است چه کند و با دست تهی چگونه به خانه رود.

نزدیک مسجد سیّد بوده، بدان جا می رود و با خود می گوید اینک چند رکعت نماز به جای می آورم، بلکه خداوند خود گشایشی در کارم به وجود آورد. چند رکعت نماز از سر اخلاص به جای می آورد و راهی
 خانه اش می گردد به سر کوچه اش که می رسد، رفت و آمد و روشنایی خارج از معمولی را مشاهده
می کند. تصوّر می کند که کوچه را اشتباه رفته است، بر می گردد و پس از بررسی مطمئن می شود خانۀ او در همین کوچه است. هنگامی که به در خانۀ خود می رسد، درشکه ای را در آنجا مشاهده می کند. داخل خانه می شود، چراغها روشن است و بوی غذای مطبوع فضای خانه را گرفته و چند تن از زنان به دور همسرش هستند و ظواهر نشان می دهد که مولود جدید به دنیا آمده است.

پس از بررسی معلوم می شود که موجر و صاحبخانه آن شب حسابرس خود را برای وصول پول اجاره خانه، به در خانۀ شیخ اسماعیل می فرستد، وقتی او دق الباب می کند، یکی از زنان همسایه با عصبانیّت به او
می گوید:«از خدا بی خبر! این زن در حال زایمان است و شوهر او هم به دنبال روضه خوانی و به دست آوردن یک لقمه نان است. حال اگر به فریاد این خانواده نمی رسید، در این حیص و بیص، مطالبۀ مال الاجاره از آنها نکنید. آن شخص منقلب می شود و بلافاصله بر می گردد و به زوجۀ صاحبخانه که از تجّار و اشرف اصفهان بوده ماجرا را می گوید. آن زن با ایمان و اهل شفقت و احساس بوده، دستور می دهد درشکه را آماده می کنند و یک قابله و هر چه غذای مطبوع در خانه بوده بر می دارد و به سرعت به خانۀ شیخ می روند. تصادفاً زوجه در حالت درد شدید بوده است. با کمک قابله وضع حمل می کند و پسری به دنیا می آید که بعداً مرد نام آور آواز ایران می شود.

آن زن صاحبخانۀ ثروتمند می ایستد و از زنان همسایه که اطراف زائو بودند و کمک می کردند، با غذای گرم پذیرایی می کند و چند سکۀ طلا در کنار مولود قرار می دهد. شیخ اسماعیل از این ماجرا و عنایتی که از طرف حق به او و خانواده اش شده اشک شوق می ریزد.

تاج الواعظین در سال 1327 خورشیدی چشم از جهان فرو بست و در تکیۀ سیّد العراقین به خاک سپرده شد. در وفات ای عالم فضل مرحوم صغیر اصفهانی این اشعار را سروده است:

شیخ اسماعیل تاج الواعظین آن کس کــه بود

بلبل آسا نغمه زن یک عمر در بستان دوست

عشق بی پایان او با دوست محکـم بـود و شد

شامل او در دو عـالم لطف بــی پایان دوست

نـازم آن ثابت قدم عاشق، کـه تیغ مرگ هـم

دست او نتـوان کنـد کوتـاه از دامـان دوست

ارجعـی از دوست بشنید و بسوی او شتــافت

دوست لذت می برد از بــردن فرمـان دوست

بهــر تــاریخ وفـاتش زد رقــم کلک صغیــر

کرد اسماعیل جان از جلوه ای قــربان اوست

همچنین  مرحوم شکیب اصفهانی اشعار و ماده تاریخی برای وی سروده که بر سنگ مزارش حک شده است:

بسی خوبـــان فرو بــرده است این خاک

وز ایشــان غیــر نیکــی ها اثــر کـــو؟

جــوهر تیـــغ زبــان گــوهر درج مقال

داد بـــه حکم قضا مکـــان خــود انتقـال

سمّی پــاک ذبیــح لیـــک ز روشنـــدلی

به یـاد حق چون خلیل داشت همی اشتغال

چون که به مرداد مه گذشت از این خاکدان

گشت زتیـــر غمــش پشت محبّــان هلال

خــواست کـــه تاریخ او شکیب سازد رقـم

به شــرح این ماجـــرا قلــم شد از ناله نال

یکـی بــرون شد ز جمع، از پی تاریخ گفت

وای که افتـــاد تـــاج از سر اهـــل کمال

 

کودکی و قصّۀ نخستین آواز

مردم کوچه بازار جلال کوچک را به واسطۀ اسم پدر، «تاج زاده» خطاب می کردند. باری، شیخ الواعظین فرزند خود را به مدرسۀ علیه واقع در بازارچۀ رحیم خان که نزدیک مسجد رحیم خان بوده می فرستد. اولین زمزمه های تاج زاده با نواهای آمیخته از نغمه های پدر و روحانیون اصفهان و صدای خوانندگان در قالب روح کودکیش خود را نشان می دهد و باعث می شود که به واسطۀ داشتن صوت خوش در قالب قرائت قرآن و موذنی این هنر هم انس با وجودش، یعنی آواز را آشکار کند.

جلال تاج اصفهانی اولین خاطره را که باعث شد پدرش به صدای او پی ببرد چنین توصیف می کند:

« یک روز وقتی از مدرسه می آمدم سرشار از سرور و شادی برای اولین بار توی کوچه آواز سر دادم. وقتی به خانه رسیدم، پدرم مرا صدا کرد. خیلی وحشت کردم. فهمیدم که صدایی به گوشش رسیده و فکر کردم که مرا صدا کرد که تنبیه کند، ولی وقتی به نزد او رفتم. گفت:پسرم تو صدای خوبی داری و در خلال اینکه به مدرسه می روی و درس می خوانی، به تو آوازهای اصیل ایرانی را یاد می دهم و در این هنگام من نه ساله بودم.» دکتر بهمن بوستان می نویسد که استاد تاج در گفتگویی اظهار می داشت « در حدود سن نه سالگی صدای اکثر مداح ها و اهل منبر و حتّی تعزیه خوان ها را تقلید می کرد و به سیاق آنها آواز می خواندم . در حالیکه نه اسم مقام های آوازی را می شناختم و نه نام گوشه ها را»

این خاطره با آنکه ظاهری ساده و بیانی عامیانه دارد، امّا ما را با فرهنگ موسیقیایی زمان آشنا می کند و این قابل توجه است که کودکی نه ساله وقتی برای اولین بار نغمۀ وجودی اش را در تنهایی خود سر می دهد با اشارات پدر مخالفت جامعه را پیش بینی می کند. جامعه ای که هنوز نقش و سمت هنرمند را به عنوان فردی گران بها نمی شناسد و در همان تاریخ، روحانیون در بالای منابر آواز سر می دهند، حکایت از این دارد که وقتی موسیقی به عنوان یک پیام فرهنگی و معنوی در مقابل خود سد محکمی می بیند، به واسطۀ لطافتش خود را در لباس تعزیه نشان می دهد و به همین خاطر بزرگترین ردیف دانان و موسیقی دانان ما نیز روحانی بوده اند که در بخش های بعدی به این مساله خواهیم پرداخت و خواهیم دید که امثال تاج و ادیب چگونه با جامعه کنار آمدند.

گنـج تــوان برد مــار اگـر بگذارد

غنچه توان چیـد خــار اگر بگذارد

بانگ موذن کشد مرا سوی مسجد

 نــالۀ جانسوز تــار اگــر بگـذارد

جلال با وجود شرایط موجود خود را در محضر پدر آماده می کند و مدت 4 سال نزد او مقدمات و اصول و فنون ردیف ها را می آموزد و این نشان می دهد که تاج الواعظین با وجود وعظ و خطابه و منبر، موسیقی را خوب می شناخته است. شیخ الواعظین پس از 4 سال زحمت، فرزند خود را به بزرگ سردمدار مکتب اصفهان می سپارد او کسی نیست جز سیّد عبدالرحیم اصفهانی.

 

استادن و همدرسان، از ابتدا تا جوانی

مرحوم سیّد رحیم می گوید:« آموزش واقعی تاج زاده وقتی شروع می شود که سن 15 سالگی را در پشت سر بگذارد خدا کند عوارض بلوغ بر صدای او تاثیر نگذارد» در محضر همین استاد است که جلال تاج اصفهانی با شاگرد هم سن و سال خودش آشنا می شود.

هم شاگردی اش فردی است که او نیز اشعار سعدی و حافظ و مولانا را مخفیانه با خود در دشت های خوانسار زمزمه کرده و پنهان از پدر گرامافونی با چند صفحه از آثار سیّد حسین طاهرزاده خریده و به هر دری می زند تا استادی پیدا کند.تاج و ادیب

او نیز نزد عالمی روحانی به نام عندلیب گلپایگانی که از دوستان پدرش بوده به تحصیل آواز مشغول شد، امّا از آنجا که پدر دوست داشت فرزندش روحانی شود و نیز جامعه بد می دانست که فرزند یک روحانی آوازه خوان شود و حتّی موسیقی گناه و حرام می بود، او وانمود می کرد که برای خواندن روضه تربیت می شود و از آنجا که هنر در پی محیط مناسب می گردد تا خود را نشان دهد، هنگامی که 18 ساله بود برخلاف میل پدر سوار بر اسب سفید در جاده های سنگلاخ به تنهایی و به هزار امید خوانسار را ترک کرد و به سوی اصفهان رسید و سید رحیم شتافت. آری او کسی نیست جز اسماعیل ادیب خوانساری.

تاج و ادیب هر دو روحانی زاده و ملبّس به لباس روحانیّت بودند که از محضر سیّد بهره می بردند. محضر سیّد رحیم، زیربنا و شالودۀ عظیم یادگیری آواز برای جلال شد. سیّد رحیم از ابتدا به شاگردش آموزش
می دهد که:«تاج زاده اگر می خواهی آواز بخوانی، باید بدانی این کار با رودربایستی و خجالت جور در نمی آید. باید در محافل آواز بخوانی تا بتوانی نزد هر کس و هر کجا بر خود و اعصابت مسلّط شوی. بسیاری از خوانندگان در خلوت برای خود خوب می خوانند ولی در حضور دیگران دستپاچه می شوند و همه جیز را خراب می کنند و این صحیح نیست.»

شیوۀ آموزش در قدیم و در محضر سیّد به این نحو بوده که جلال در مقابل سیّد رحیم می نشسته و سیّد رحیم به او می گفته که مثلاً «افشاری بخوان، ببینم!» و بعد تاج می گفته «بسیار خوب! شما بخوانید، تا یاد بگیرم.» سیّد شروع به خواندن می کرده و ریزه کاری ها را برای او توضیح می داده و جلال آنها را بدون وسیلۀ ضبط و نُت به سینه می سپرده و در طول راه خانه و مدرسه همه جا زمزمه می کرده است. اگر بر سر اتّفاق آوازی را فراموش می کرد، دوباره از سیّد خواهش میکرد که:«آقا اگر می شود، دوباره بخوانید و تکرار کنید» وی به این طریق راه پرپیچ و خم یادگیری موسیقی ایرانی را پشت سر گذاشت.

با توجّه به این سطور می توان دریافت که یادگیری موسیقی چقدر مشکل بوده است:یعنی تمام اطلاعات، قبل از آمدن ضبط صوت سینه به سینه نقل می شده است و چه بسیار معارف موسیقیایی که در سینۀ خوانندگان بزرگ ناگفته ماند و به خاک سپرده شد و اطلاعات امروز ما نتیجۀ نقل دستگاه ها و گوشه ها از قدیم است، که البته از لحاظ ظرافت نمی دانیم آنچه به ما رسیده است آیا همان است یا نه. باری تاج زاده به مدّت سه سال از محضر سیّد رحیم اصفهانی بهره برد و در سن 14 سالگی به محضر خداوند نی، نایب اسدالله رسید و فنون خواندن با ساز و یادگیری و ردیف را نیز از او آموخت.

در این دوران صدای تاج زاده از ورطۀ بلوغ و حالت کودکانه درآمد. او حالا بزرگ شده و تحت ارشاد و تربیت پدر و استادانی که ذکرشان رفت، به فوت و فن آواز و رموز اجرای گوشه ها اندک اندک مسلّط شده و گه گاه در محافل، صدای شنیدنی خود را عرضه می دارد و از آنجا که در یادگیری و جمع آوری مطالب ولعی تمام  دارد، به توصیۀ پدر از میرزا حسین خضوعی معروف به ساعت ساز نیز بهره می گیرد.

داستان آشنایی او برای شروع یادگیری نزد میرزا حسین این گونه نقل شده که روزی تاج الواعظین با جلال به منزل مرحوم میرزا خضوعی می روند، تاج الواعظین به میرزا حسین ساعت ساز می گوید:«جلال هم بد نمی خواند» میرزا حسین هم می گوید:«چیزهایی شنیده ام. خوب، پسرم خوب بخوان» جلال آواز را درآمد می کند و با چند بیت مناسب و چرخشی در گوشه ها و اوج و فرود آوازش را به پایان می رساند. خضوعی سخت او را می نوازد و تحسین می کند و به تاج الواعظین می گوید:«چیزهایی شنیده بودم، ولی هرگز فکر نمی کردم که آواز جلال تا این حد و به این خوبی باشد. او خیلی بهتر از این هم می شود.» این واقعه باعث شد که جلال مورد پسند خاطر همین خضوعی قرار بگیرد و نزد او تلمذ کند.

اولین آواز خوانی تاج اصفهانی با ساز، ماجرای جالبی دارد که در بعضی از منابع ذ کر شده است و ذکر آن خالی از لطف نیست. «تاج اصفهانی با مرحوم حسین خان اسماعیل زاده، استاد معروف کمانچه و دایی استاد علی اصغر بهادری،روبرو می شود. تاج زاده اولین بار است که با ساز می خواهد بخواند. حسین خان اسماعیل زاده ساز را کوک می کند و هنوز جملۀ اول را نزده، تاج با عجله درآمد می کند. حسین خان با لبخندی
می گوید:پسرم اینقدر عجله نکن تا من درآمد بکنم. بعد کمی بیشترصبر کن تا چهار مضرابی بزنم. وقتی که مجلس سر حال آمد و خودت هم کاملاً سر ذوق آمدی، شروع کن به خواندن. تازه آن وقت هم با حوصله و طمانینه بخوان تا مردم فرصت شنیدن ریزه کاری های آواز را دشته باشند.»

جلال در حدود سن هجده سالگی تسلّط کامل بر ردیف و فنون آوازی داشت و به هر صدایی که می رسید، گوش فرا می داد و آموزش می دید و از هر فرصتی بهره می گرفت. شیوۀ آواز خواندن خود را متکامل تر
می کرد. آن هم با وجود شهری که مملو و سرشار از خوانندگانی بود که هر یک به شکلی می خواندند.

استاد محمدرضا شجریان در این رابطه می گوید:« از دیگر استادان تاج، اسامی زیر را می توان برشمرد:سید حسین طاهر زاده، سید اسماعیل خان قراب، قربان خان شاهی، حبیب شاطر حاجی، صادق شهاب که گوشۀ شهابی در بیات زند، منسوب به اوست نام برد.»

استاد تاج در مصاحبه ای، سه روز قبل از فوت خود مراقب تحصیل آوازه خوانی اش را چنین شرح می دهد:«از بیست سالگی می خواندم که رفتم به تهران ولی از نه سالگی تعلیم گرفتم. سه سال پیش پدر و بقیه را نزد عبدالرحیم اصفهانی استاد موسیقی که صدای گرمی داشت، بعداً نزد نایب اسدالله خان و بعد هم پهلوی میرزا حسین ساعت ساز، معروف به خضوعی که عالی بود. بعداً اشخاص دیگری بوده اند مانند حاج عندلیب، حبیب شاطر حاجی، بعد در تهران علی خان نایب السلطنه و قراب و اشخاص دیگر هم بوده اند. من از اینها گرفته ام، گوش کرده ام ببینم این تکه را چه جور خوانده بعد آن را رها کرده ام و من همان کار را نکردم، بلکه می خواستم چیزهایی از خودم داشته باشم»

به سن بیست سالگی که رسیده بود، ستارۀ درخشان هر مجلسی و هر محفلی شده بود و گاه به بیشه های کنار زاینده رود می رفت و آواز سر می داد و همگان را مسحور خود می کرد و دوستداران موسیقی به گردش حلقه می زدند و گاه چنان دست به اعجاز می زد که دیگران یارای خواندن در برابر او نداشتند. در این
نشست ها، دوستانی چون ادیب خوانسار، سیّد صادق شهاب، سیّد قاضی عسگر و حسین موسیقی با او همراه بودند.

 

 

سفر به خوزستان و دیدار شیخ خزعل

در سال 1302 تاج در هیات روحانیت با چند تن از دوستان خود در کنار امواج سیگمون زاینده رود سرگرم گفتگو بوده اند که به طور ناگهانی تصمیم می گیرند اصفهان را ترک کنند و به شهری دیگر قدم گذارند تا شاید در سرنوشت خود شرایطی دیگر را رقم زنند. با یکدیگر متفق القول می شوند که تا چند ساعت دیگر به خانۀ خود رفته و پس از تهیۀ زاد راه، با یکدیگر هم قدم شوند. تاج با کل سرمایه خود که یک چمدان و یک تخت خواب چوبی تا شود بود،  پشت به اصفهان، همراه با دوستان عزم سفر به جنوب کشور می کند و از کوه های بختیاری می گذرد. بعد از رسیدن به بندر آبادان برای امرار معاش هر یک به کاری مشغول می شوند. تاج هم در دزفول خانه ای اجاره می کند.

آن هنگام مصادف بوده است با تشکیل کمیتۀ «قیام سعادت» در خوزستان و شورش شیخ خزعل. تاج به واسطۀ صوت خوش و قریحۀ سرشار خویش، نظر بزرگان دزفول را به خود جلب کرده و با یکی از آنان به نام قطب السادات، مانوس می شود. پس از مدتی قطب السادات به تاج می گوید من با سردار اقدس شیخ خزعل آشنایی و دوستی دارم و می خواهم تو را با او آشنا کنم. او عاشق صدای خوش است و ام کلثوم و کسانی را که از صدای زیبا بهره ای دارند با خود همراه می کند.

اسماعیل رابین در کتاب ارزشمند «فراموشخانه و فراماسونری در ایران» دربارۀ علاقۀ شیخ خزعل به موسیقی از زبان دختر او چنین می نویسد:«در قصر خزعل همیشه یک دسته ارکستر عربی آماده بود و چون پدرم به موسیقی و طرب علاقۀ فراوانی داشت، هر شب در حرمسرای او بساط عیش برپا بود و زیباترین رقاصه های لبنانی و مصری که توسط ماموران مخصوص از کاباره های بیروت و تماشاخانه های قاهره گلچین شده بودند به پایکوبی بر می خاستند»

باری از آنجا که قطب السادات در هر ساعتی از شبانه روز می توانسته شیخ خزعل را ملاقات کند، در منزل معاون او، ملاعبدالله سید، شیخ خزعل و تاج را با یکدیگر آشنا می کند که شرح وقایعی که در آنجا اتفاق افتاد بسیار جذاب و عجیب است.

شیخ خزعل در بارگاه خود با غرور نشسته است. هنگامی که تاج را در لباس روحانیت می بیند، ابتدا خوشش نمی آید، و از قطب السادات می پرسد که شیخ کیست؟ قطب السادات پاسخ می دهد که شیخ تاج از حضرت داوود ارث می برد.

خزعل بعد از کمی تامل می گوید، آهان شیخ تاج خوب می خواند! دستور می دهد از تاج پذیرایی لازم به عمل آید و بعد «عبود» خوانندۀ مرد دربار خود را صدا می زند تا بخواند و در همان اثنا بهیه و جمیله که دو رقاصه و خوانندۀ شیخ خزعل بوده اند، با مهارت تمام به رقص و پایکوبی و خواندن مشغول می شوند و نوازندگان هم در به کمال رساندن بساط عیش، می نوازند. بعد از چند ساعت شیخ خزعل خطاب به قطب السادات می گوید:آقا قطب السادات حالا می خواهیم شیخ تاج برای ما بخواند، تاج هم بی درنگ این شعر را از همـای شیرازی در بیات زند می خواند:

خسرو حسنــی و مـن بر سر کــویت درویش

رحمــی ای پــادشه حسن بــه آوارۀ خـویش

بــر مــن ای خسرو اقلیــــم ملاحت بنگــر

خسروان خــاطــر درویش نخواهنــد پریش

خــون دل قسمت هر کس که شد از روز ازل

قسمت خویش ز پیمانه خورد، بی کم و بیش

چنــد غلتیم ز شمشیر نگــاه تـو بـــه خون

چنــد پیچیم ز گیسوی سیــاه تو به خویش

تا می رسد به این بیت:

شکــر وصل بیــابـی ز پس تلخــی هجـــر

شربت نــوش مهیاست پس از ضــربت نیش

شیخ خزعل بعد از شنیدن این بیت خود را جمع می کند. از جا بر می خیزد و می گوید:آقا شیخ تاج مکرّر بخوانید. تاج دوباره می خواند و دوباره شیخ خزعل از او می خواهد که مکرر بخواند و این اتفاق سه مرتبه ادامه پیدا می کند. یادآور شویم که تاج، دلیل اعتنای قابل توجه شیخ خزعل را نمی فهمد تا آن که پس از مدتی می فهمد به خاطر این خبر که به او رسانده بودند و به او گفته بودند به زودی دستگیرت می کنیم، این شعر مرهمی بر زخم او بوده است! پس از اتمام ساز و موسیقی، خزعل رو به قطب السادات می کند و می گوید آقا قطب السادات شیخ تاج خودش می داند که خوب می خواند. شیخ تاج باید مهمان ما باشد و این مهمانی نه ماه به طول می انجامید و تاج روزها و شب ها برای شیخ آواز خواند و شیخ غرق در لذّت و طرب  بود و همواره با این جمله تاج را تشویق می کرد که «شیخ تاج خودش خوب می داند که خوب می خواند»

گاهی چنان به وجد می آمده که دستور می داده دهان شیخ تاج را از اشرفی پر کنند. پس از 9 ماه تاج از شیخ خزعل خداحافظی می کند و برای وداع به منزل قطب السادات می رود. در شب سوم اقامت تاج در منزل قطب السادات، ماموران به خانۀ قطب السادت می ریزند و تاج و احمد و موسی و پسران قطب السادات را دستگیر کرده و به نظمیه می برند. در همان هنگام عندلیب شیرازی، شاعر و رئیس مالیه، میزبان سرتیپ فضل الله زاهدی و سرتیپ فیروزه بوده است و از آنجا که عاشق صدای تاج بوده، تاج را هم دعوت می کند اما پس از جستجوی بسیار می فهمند که تاج در نظمیه گرفتار است.

در ساعت ده و نیم شب تیمسار فضل الله زاهدی و سرتیپ فیروز به توصیۀ دوست مشترکشان، عندلیب شیرازی، برای رهایی تاج به دیدار او می شتابند، در حالی که تاج هیچ یک را نمی شناخته است. هنگام رو به رو شدن تاج می گوید:من شیخ جلال تاج زاده هستم. سرتیپ فیروز پدر تاج را می شناسد و می گوید تو پسر شیخ اسماعیل هستی که واعظ توپخانه بود؟ تاج می گوید:بله آقا من پسر شیخ اسماعیل تاج قاضی عسگر یا واعظ توپخانه هستم.

هر سه به منزل عندلیب شیرازی می روند و در طی این آشنایی تاج با زاهدی مانوس و عجین می شود. در گیر و دار کشمکش نیروهای رضا شاه و شیخ خزعل، تاج با همراهی سرتیپ فضل الله زاهدی به ملاقات شیخ خزعل می روند و سه شب در سه تاریخ متفاوت مهمان وی بوده اند. شب سوم، شبی است که قرار بوده است شیخ خزعل را دستگیر کنند و البته قابل ذکر است که تاج از این ماجرا هیچ آگاه نبوده است.

شب مهتاب، وسایل تفریح شیخ خزعل را به کشتی، بر رود کارون آماده کرده بودند. تاج به تغنّی و آواز خوانی مشغول بوده وشب از آن شب های فراموش نشدنی بود که ناگاه خدام و حشم شیخ خبر می آورند که کشتی در محاصرۀ دولتیان است.

شیخ اول باور نمی کند، ولی بعد از تحقیق دقیق می فهمد موضوع جدی است، خود را می بازد و دست و پایش را گم می کند دولتیان وارد می شوند و دستور می دهند هر کس سر جای خود بایستد و حرکت نکند. زاهدی که نان و نمک خزعل را خورده بوده، با بلم به محمره بر می گردد و دستگیری شیخ خزعل منجر به عزل و بیرون شدن او از منطقۀ خوزستان و سکونت اجباری وی در تهران می گردد..

تاج و زاهدی بعد از این ماجرا یکدیگر را پیدا می کنند و همراه با لشکریان سه فرسخ به سه فرسخ اتراق
 می کنند تا تاج مجدداً به اصفهان می رسد. «سرتیپ زاهدی به تهران مراجعت می کند و در همان هنگام از طرف رضاخان به سمت فرماندهی لشکر منصوب و رشت اعزام می شود و از آنجا که مقرر شده بوده است که تاج، ملازم دائم باشد با زاهدی به رشت می رود».

 

تهران، رشت و حدیث سجلّ احوال

همانطور که پیش از این نیز اشاره شد، گویا در سالهای 1304-1303 در رشت قانون سجّل احوال در شرف اجرا بوده است. تاج یک روز صبح از باغ زاهدی بیرون می آید. چند قدمی که می رود، چشمش به اعلانی می خورد که محل صدور شناسنامه را اعلام کرده بوده است و تاج به عنوان نخستین مراجعه کننده شناسنامۀ خود را به شمارۀ 1 صادره از رشت دریافت می کند. «گزارش هایی از سکونت تاج و شرکت او در انجمن وحید بین سالهای 1305 تا 1037 نیز در دسترس است. در همین سالها که وی با علی اکبر خان شهنازی نیز آشنا می شود و کنسرتهای متعددی را با همکاری او به ثبت می رساند».

با پا گذاشتن به عرصۀ کار جدّی هنری به ورود استاد تاج به تهران، کارنامۀ پرکاری رقم می خورد، اما به دلی نبود تحقیقات جامع در مورد هنرمندان ایرانی، تلاش و فعالیت های هنری استاد تاج هم از چشم مردم این سرزمین پوشیده مانده است.

نخستین کنسرت تاج، به نفع روزنامۀ ناهید

گرچه تاریخ سرایش تصنیف جاودانۀ «مرغ سحر» از سوی استاد ملک الشعرای بهار روشن نیست؛ «امّا از قرارین چنین بر می آید که این تصنیف در حدود سالهای 1307 تا 1310 سرود شده باشد. دوره ای که ملک الشعرا از سیاست برکنار شده و به خدمت علمی ادبی مشغول بوده است. از سوی دیگر تاج اصفهانی بارها به اطرافیانش گفته بود که این تصنیف را روی برای اولین بار در جشنی که از سوی روزنامۀ ناهید در باغ
سهم الدوله تهران بر پا شده بود، اجرا کرده است.

اگر قول مذکور را بپذیریم، تاریخ سرودن نصنیف مرغ سحر به قبل از سال 1307 بر می گردد، چرا که جشن روزنامۀ ناهید درست جمعه دوم تیرماه 1306 به افتخار ششمین سال انتشار این جریده، در باغ سهم الدوله از طرف رفقای ناهید و کارکنان آن روزنامه برپا شد و عده ای از رجال و نمایندگان مجلس و معاریف در آن حضور داشتند و طبق اظهار نظر بعضی جراید آنوقت اولین جشنی بوده که با این شکوه به نام یک روزنامه در ایران منعقد گردیده است»

اولین کنسرت تاج اصفهانی در سال 1306 به نفع روزنامۀ فکاهی ناهید به سردبیری میرزا عباس خان ناهید برگزار شد.«این کنسرت در باغ سهم الدوله در کوچۀ برلن در حضور مخبر السطنۀ هدایت، هیات وزیران و چند تن از نمایندگان مجلس بوده است. اعضای کنسرت عبارت بوده اند از:مرتضی خان محجوبی (پیانو)، مرتضی خان نی داوود (تار)، حسین یاحقّی (ویلن) و رضا روانبخش (تنبک) که به همراهی صدای تاج در دستگاه ماهور به اجرای برنامه می پردازند و تاجه در آن زمان معمم نیز بوده است، با شعری از شاعر لب دوخته، فرخی یزدی؟، از وضع موجود و نشانه های آن شکایت می کند:

حلقـۀ زلفی کــــه غیــــر تــاب ندارد

تــا چه کند با دلـــی کـــه تـاب ندارد

مجلس ما را هر آن که دید به دل گفت

ملت جـــم حسن انتخــــاب نـــدارد

شـــاه پی جمـــع مال و تودۀ بدبخت

هیــچ بـــه جز فکر نــان و آب نــدارد

زور بـه پشت حساب مشت زد و گــفت

حرف حســابی دگــر جـــواب نــدارد

فــرخی از زندگی خوش است بـه نانی

گـــر نرسد آن هـــم اضطراب نــدارد

در این کنسرت تصنیف «مرغ سحر» دو مرتبه اجرا می شود که در آغاز رضای روانبخش آن را می خواند و سپس تاج اصفهانی. با این اجرای پربار و سنگین، قیامتی در گاردن پارتی برپا می شود. پس از اتمام برنامه، دسته گلی از طرف رئیس الوزراء مخبر السطنۀ هدایت برای تاج می آورد و می گوید این دسته گل را حضرت اشرف مرحمت کرده اند. تاج تشکر می کند و به مزاح می گوید:« حضرت اشرف گل را با یک بشقاب اشرفی مرحمت می کردند» از طعن و مزاح او اعضای کنسرت به خنده می افتند. شرح این واقعه به قلم آقای احمد دهقان که در آن زمان مخبر اطلاعات بوده در مجلۀ هفتگی اطلاعات باقی است. فردای روز کنسرت، تاج به نظمیۀ تعهد کتبی داد که دیگر اشعار سیاسی و اجتماعی نخواند.»

 

دیگر کنسرت های تاج

بعد از سال 1302، تاج به صورت جدی در اکثر شهرهای ایران با هنرمندان طراز اول به هنرنمایی پرداخت. از آنجا که اسناد مربوط به هر یک از این کنسرت ها امروزه در دست نیست، نگارنده با نظر به نوشته های موجود به دست خطّ استاد تاج،  تاریخ تقریبی برخی از این کنسرت ها را بدین شرح عنوان می دارد:

  • 1305 اجرای کنسرت در اصفهان با همکاری عبدالحسین برازنده ( تار)، مهدی نوایی (نی)، غلامرضا سارنج (کمانچه).
  • 1307 اجرای کنسرت در تبریز با پیانوی استوار، ویولن یوسف و هم خونی استاد ابوالحسن اقبال آذر.
  • 1310 اجرای کنسرت در اصفهان همراه با تار استاد یحیی زرین پنجه.
  • 1313 اجرای کنسرت در شیراز همراه با تار عبدالحسین خان شهنازی.
  • 1315 اجرای کنسرت در اصفهان همراه با تار استاد علی اکبر خان شهنازی.
  • 1316 اجرای کنسرت در کرمان به منفعت ایتام و مردم بی بضاعت با نظارت شهربانی.
  • 1319 اجرای کنسرت در اراک همراه با تار استاد عبدالحسین خان شهنازی.
  • 1321 اجرای کنسرت در شیراز همراه با پیانوی استاد مرتضی محجوبی به دعوت آقای میکده رییس بانک ملی ایران.
  • 1324 اجرای کنسرتی به مدت 3 شب متولی توسط انجمن ملی موسیقی در دبیرستان سعدی
  • 1329 اجرا در صنعت نفت آبادان به صنعت بینوایان

 

کنسرت آبادان به نفع بینوایان

یکی دیگر از کنسرت های پر سر و صدای استاد تاج، برنامه ای است که او در سال 1329 خورشیدی و درگیر و دار جنبش ملی کردن صنعت نفت در آبادان اجرا کرد. این برنامه در سینما تاج آبادان اجرا شد و در اطلاعیه هایی که برای آن در شهر پخش کرده بودند، آمده بود:«تاج در تاج!» در این برنامه جلیل شهناز و حسن کسایی با تار و نی، تاج را همراهی می کردند. هنگام اجرای برنامه همۀ بزرگان، معاریف و امرای آبادان در سینما تاج حضور داشتند و حتّی تعداد زیادی از روسا و کارکنان انگلیسی پالایشگاه آبادان نیز برای شنیدن صدای تاج اصفهانی به سینما آمده بودند تاج که ساعاتی قبل از آن در شهر آبادان گردشی داشت و ازکنار کلبه های حقیر کارگران ایرانی پالایشگاه گذشته بود، تحت تاثیر آنچه دیده بود و متاثر از بدبختی مردم ایران، برنامۀ خود را با این دو بیت از فرخی آغاز کرد و در هنگام خواندن خود را با این دو بیت از فرخی آغاز کرد و در هنگام خواندن مصرع سوم پای خود را به روی زمین می کوفت:کنسرت آبادان

دردی بتـر از علت نــادانی نیست

جز علم دوای این پریشانی نیست

با اینکه به روی گنج منـزل داریم

بدبخت و فقیرتر از ایـرانی نیست

که اشارۀ مستقیمی دارد بر غارت نفت ایران بوسیلۀ انگلیسی ها. تاج پس از این درآمد، در قسمت دیگر برنامه این دوبیت را خواند:

دردا کـه دوای درد پنهــانــی مـــا

افسوس کــه چــارۀ پریشانــی مــا

بر عهدۀ جمعی است که پنداشته اند

آبـــادی خویش را ز ویــرانـــی مـا

با خواندن این ابیات سالن سینما تاج، که لبالب از جمعیت بود،یکباره از هیجان منفجر شد تا جایی که در پایان برنامه یکی از افراد حاضر درسالن به پشت صحنه آمد و به تاج اصفهانی تذکّر داد که قدری تند رفته است.

با ورود کمپانی های ضبط صوت در ایران، صدای تاج در سراسر ایران، در دسترس همگان قرار گرفت و با استقبال قابل توجه جمعی روبه رو شد به طوریکه رییس یکی از کمپانی های ضبط صدا، به جواد بدیع زاده می گوید:

«اگر می خواهی صدایت را بر روی صفحات ضبط کنم، باید تاج اصفهانی را راضی کنی که باز هم با کمپانی ما صفحه پر کند» مستر جیمز مسوول ضبط صفحات هیزمستراویس بعد از ضبط صفحۀ همایون معروف به تاج می گوید:«من صداهای بسیاری را ضبط نموده اما تا به حال صدایی چنین ندیده ایم»

الف) صفحات پلیفون

استاد جلال تاج اصفهانی با کمپانی آلمانی پلیفون چهار صفحه ضبط می کند که پس از تکثیر در آلمان برای فروش به بازار ایران عرضه می گردد. تاریخ ضبط این صفحات سال 1310 شمسی و مصادف با 1928-1927 میلادی می باشد.

1. افشاری با تار ارسلان درگاهی با شمارۀ 411219-7.

2. بیات اصفهانی و عشّاق با تار ارسلان درگاهی.

3. بیات ترک با ساز ارسلان درگاهی.

ب) صفحات هیزمستروایس

در میان اسامی کارهای ضبط شده سری اول صفحه های الکتریکی کمپانی هیزمستراویس در سال 1312 شمسی (1934.م) چهار صفحۀمعروف را می بینیم که اولین آن با شمارۀ 120-GF و با مشخصات زیر دیده می شود:

1. آواز تاج اصفهانی، ارکستر مرتضی محبوبی، حسین یاحقی (ویلن)، ارسلان درگاهی (تار)، رضا روانبخش (تنبک)

2. مهرگل در بیات اصفهان. شعر از نورالله همایون، آهنگ از تیمسار عبدالله اشرفی.

3. شکایت معشوق، شعر از حسن سالک، آهنگ از عبدالحسین برازنده.

4. رنگ های طبیعت شعر. شیدای چالشتری، آهنگ از عبدالحسین برازنده.

ج) صفحات سودوا

به سفارش کمپانی آغاسی در تهران، تاج اصفهانی، ابوالحسن صبا، مرتضی محجوبی و جواد بدیع زاده و حسینعلی طاطائی و ملوک ضرابی و ملکۀ برومند برای دو ماه به حلب می روند و در آنجا صفحاتی را که به صفحات سودوا معروف است، ثبت و ضبط می کنند. استاد جلال تاج اصفهانی در این سفر بیست و یک صفحه می خواند که مشخصات این صفحات به شرح زیر است:

1. صفحه ای با شمارۀ 2813 به نام جفای گلچین.

2. بیات ترک با صدای تاج اصفهانی و ویلن عبدالحسین طاطائی و پیانوی مرتضی محجوبی به شماره 8-2907-A.

3. شکسته و بیات ترک با ویلن عبدالحسین طاطائی در شکسته، اشاره به راک عبدالله شده است.

4. دشتی و گیلکی با ویلن عبدالحسین طاطائی.

5. خسرو و شیرین با ساز استاد ابوالحسن صبا.

6. مثنوی و گیلکی با ساز استاد ابوالحسن صبا.

7. شور با پیانوی مرتضی محجوبی.

8. همایون با ساز استاد ابوالحسن صبا.

9. اذان

10. مناجات در حجاز

11. آواز عشق با ساز آقایان ابوالحسن صبا و مرتضی محجوبی.

12. دو دلداده با صدای تاج و ملکه برومند.

13. ای پری روی ، آهنگ از استوار و شعر از آگاهی خراسانی.

این صفحات از سال 1315 به بازار ایران عرضه گردیده است. سپنتا در جایی دیگر می گوید یک سری از صفحات در سال های پیرامون 1317 ضبط شده است. وی در ادامه اضافه کرده است که این صفحات از نظر کیفیت ضبط و جنس صفحه مرغوب و بادوام نیستند.

آن طور که از شواهد و قرائن و گفته های استاد تاج بر می آید ایشان تا هنگام ضبط صفحه معروف همایون معمم بوده و با لباس روحانیت به هنر آواز خوانی اشتغال داشته است.

از این رو تعویض لباس ایشان به سالهای پس از 1312 یعنی تاریخ ضبط صفحات هیز مستر وایس باز
 می گردد. زنده یاد ادیب خوانساری در مصاحبۀ خود در رادیو ایران به سال 1355 خورشیدی، دربارۀ تغییر موضوع تاج نسبت به روضه خوانی و لباس روحانیّت چنین گفته است:«من از طریق پدر هنرپرور تاج با او آشنا شدم. از حیث قدرت صدا و خواندن واقعاً بی نظیر و در عصر خود ستاره ای بود. در شروع کار تاج منبر می رفت و روضه می خواند. من نیز در آغاز چنین می کردم ولی معتقد بودم که موسیقی را باید از راه دیگر شروع کرد نه از راه منبر روضه. به این خاطر آن را رها کردم و هنگامی که تاج دید ادیب دست به چنین کاری زده، او نیز منبر و لباس معمم را کنار گذلشت و به سلک خوانندگان پیوست. پس از آن من و تاج، یار و همدم شدیم و بیشتر اوقات با هم بودیم. همواره سعی می کردیم که نقص و ایراد کارمان را با یکدیگر در میان بگذاریم تا از این طریق پیشرفت حاصل آید. در آن زمان بی شک خواننده ای نبود که در برابر تاج اصفهانی عرض اندام کند و این واقعیت است که او به هنگام خواندن، تحریرهای مشکل می داد که از عهدۀ هر کسی بر نمی آمد.»

تاج و رادیو تهران

ساعت هفت بعدازظهر روز چهارشنبه 4/2/1319 ایستگاه فرستندۀ رادیو تهران در جادۀ قدیم شمیران بالاتر از قصر نرسیده به سیّد خندان در محل بی سیم مخابرات افتتاح شد.

رادیو تهران با دو موج متوسط به قدرت دو کیلو وات و کوتاه به قدرت چهارده کیلووات با مدت هشت ساعت و نیم برنامه در طول شبانه روز، شروع به کار کرد. بخش اول از ساعت11:30 صبح تا 2 بعدازظهر و بخش دوم از ساعت 5:15 تا ساعت 11:30 شب. افتتاح این رادیو، منشا مهمی برای ایجاد تحولی شگرف و گسترده در مسائل اجتماعی و فرهنگی مردم ایران به خصوص در بخش موسیقی شد. با تشکیل کمیسیون موسیقی در رادیو به ریاست سرگرد غلامحسین مین باشین و معاونت سروان ابراهیم آژنگ، عده ای از خوانندگان شایستۀ زن و مرد برای اجرای برنامه از طریق این فرستنده دعوت شدند. خوانندگان و نوازندگان اولیۀ رادیو عبارت بودند از:جلال تاج اصفهانی، اسماعیل ادیب خوانساری، جواد بدیع زاده، قمرالملوک وزیری، روح انگیز، ملوک ضرابی (تصنیف خوان)، ابوالحسن صبا، مهدی خالدی، ابراهیم منصوری (ویلن)، حسین یاحقی (کمانچه و ویلن)، مرتضی محجوبی و جواد معروفی (پیانو)، موسی معروفی، علی اکبر خان شهنازی، عبدالحسین شهنازی، مرتضی نی داوود (تار)، حبیب سماعی (سنتور)، حسینعلی وزیری تبار (قره نی) مهدی نوائی (نی)، حسین تهرانی و مهدی غیاثی (تبنک)، رضا روانبخش (تنبک و آوازهای ضربی)، بعد از شهریور 1320 تا 1323 این عده هم به جمع فوق پیوستند، غلامحسین بنان، عزت روحبخش، دلکش (آواز)، مجید وفادار (ویلن)، لطف الله مجد (تار).

پیش از تاسیس فرستندۀ رادیو تهران، نام و آوازۀ استاد جلال تاج اصفهانی به واسطۀ صفحات و کنسرت هایش در سراسر ایران فراگیر شده بود و تمام مراکز هنری و محافل ادبی تهران و اقصا نقاط ایران او را
می شناختند. از این رو نیازی به معرفی از هیچ مرجع خاصی نداشت و در سال 1320 به دعوت مشیر همایون شهردار- رئیس شورای موسیقی و وزیر فرهنگ دکتر عیسی صدیق، برای ضبط آثار هنری به تهران رفت و با حقوق 200 تومان در ماه مشغول به کار شد.

تصوّر مشقّقی که هنرمندان ایرانی برای توسعه و پیشبرد هنر ایرانی برده اند، انسان را با بهت و حیرت روبه رو می کند و می توان گفت که تنها عشق به هنر، توانایی ایجاد چنین هنرمندانی و خلق چنین آثاری را دارد.

تاج بعد از استخدام در رایو تهران هر هفته با اتوبوس های گیتی نورد و میهن نورد از اصفهان به سمت تهران حرکت می کرد و پس از 15 ساعت به جان خریدن جاده های صعب العبور قدیمی و راه های ناهموار به تهران می رسید و درشکه ای کرایه می کرد و خود را به محل فرستندۀ رادیو می رساند و تمام خستگی راه و لبریز از عشق به هنر، پشت میکروفون می ایستاد و آواز می خواند. آن هم آواز هایی که حاکی از موجی نو در هنر آوازه خوانی ایرانی بود.

تاج به واسطۀ عشق و علاقۀ وافری که به پدر و مادر خود داشت، هیچ گاه حاضر به ترک دائم اصفهان نشد، و فردای هر روزی که برای ضبط صدا به تهران می رفت با شوق تمام به آغوش اصفهان باز می گشت.حکایت مهر و انس او با پدر و مادرش داستان هایی فراوان دارد که در این مقال نمی گنجد. چه روزهایی که دوستان تاج در وسط مهمانی های متعدد می دیدند که تاج نیست، گویاتاج رفته است اسباب راحتی پدر و مادر را مهیا کند و برگردد.

با توجه به محل سکونت استاد تاج در اصفهان و مشکلات رفت و آمد او فقدان حقوقی مکفی، تاج بعد از دو سال و پنج ماه همکاری با رادیو تهران، استعفای خود را اعلام می کند و به اصفهان باز می گردد، زیرا در صورت حاضر نبودن در زمان معین و عدم ضبط برنامه هایی که به صورت زنده پخش می شده مقرری او قطع می شده است و هنرمندی  دیگر وظیفۀ او را به جا می آورده است. اما از آنجا که تاج هنرمندی است پرکار و پرتلاش و هیچگاه عرصۀ هنری را رها نکرده است، پس از چندی تاریخ دقیق آن بر ما روشن نیست، مجدداً به استخدام رادیو در می آید و همکاری منظم او تا سال 1339 ادامه می یابد و پس از آن استعفای خود را برای همیشه اعلام می کند. «فعالیت های تاج در رادیو تهران به همراه دیگر هنرمندان بزرگ هم عصر خود علی رغم روبرو شدن با استقبال و اشتیاق شنوندگان در همۀ سطوح با برخی مخالفت های مغرضاه و ناآگاهانه هم روبرو شد. به محض اجرا و پخش آثار جاودانۀ تاج و همکاران او در رادیو، پراکنی ها و مخالفت هایی با آن صورت گرفته که نشانه هایی از آن در میان برخی اسناد بازمانده از او در ادارۀ مربوطه مشاهده می شود.

در میان اسناد منتشر شده دربارۀ موسیقی تئاتر و سینما در ایران که مربوط به سال های 1300 تا 1357 است، سندی به تاریخ 25/12/1321ملاحظه می شود که طی آن، مرحوم عطاالله زاهد از طرف تماشاخانۀ تهران نامه ای به ابوطالب شیروانی، رئیس اداره کل انتشارات در رادیو می نویسد و ضمن انتقادهای متناقض نسبت به پخش صدا و آثار هنرمندانی چون وزیری، روح بخش، ادیب خوانساری، بدیع زاده و از جمله تاج به بهانۀ تکراری بودن آن برنامه ها و یا عدم فرصت دهی به جوانان و .... به ویژه چند بار به نام تاج اشاره کرده و صدا و آواز او را زیر سوال برده است.

شیروانی نیز در نامه ای به تاریخ 11/3/1321 و با شمارۀ 5161/962 مطالب فوق را با نخست وزیر وقت در میان می گذارد. متن نامۀ شیروانی این گونه است:

«شرحی که آقای زاهدی دربارۀ موسیقی رادیو نگاشته است، عیناً برای استحضار خاصر مبارک پیوسته تقدیم و معروض می دارد:صدها از این قبیل مراسلات پیامی به ادارۀ کل انتشارات و تبلیغات می رسد مع هذا این جانب بیش از آنچه تا بحال عمل کرده، موفق به اصلاح موسیقی رادیو نشده ام».

محمدرضا لطفی در جایی دیگر می گوید:«گرچه حسادت ها و مناسبت ها نمی گذاشت تا خوانندگان اصفهانی از امکانات رادیو تلویزیون برخودار باشند، امّا آنچه مسلم  این است که تاج و بقیّه هنرمندان از جمله حسن کسایی، در دل ملت ایران جایی شایسته دارند»

با توجه به بررسی مدارک خروج مجدّد تاج از رادیو، به زعم نگارنده بهترین توصیف از شواهد و قرائن، جمله ای است که استاد تاج روی پاکت نامه درج نموده اند:«استعفا از رادیو ایران بواسطۀ حقوق کم»

در تیرماه سال 1324 استاد جلال تاج اصفهانی به عضویت انجمن ملّی موسیقی درآمد و به مدّت سه شب در دبیرستان سعدی اصفهان همراه با ارکستر انجمن به اجرای موسیقی پرداخت. در پایان آن شب گلدانی از طرف انجمن موسیقی به او اهدا شد که نشانۀ سپاسگزاری از حضور او در انجمن ملّی موسیقی بود.

 

همکاری با رادیو اصفهان

قبل از افتتاح رسمی مکانی به نام رادیو اصفهان «در سال 1328 هنرمندان اصفهان در چهار مکان مختلف به ضبط آثار هنری خود می پرداختند که به ترتیب زیر می باشد:

1. باشگاه افسران در خیابان استانداری.

2. رادیو لشکر اصفهان ( که در سال 1327 در فرح آباد که خیابان دستگرد فعلی باشد تاسیس شد) این رادیو تحت حمایت و پشتیبانی سرتیپ فضل الله زاهدی بود و چهارشنبه شب ها به موسیقی اختصاص داشت.

3.فرستندۀ بی سیم.

4. کوی تاج، ادارۀ اطلاعات و رادیو که واقع در کوچۀ استاد تاج اصفهانی بود و دستگاه Edit در آن نبود و اگر اثری در وسط ضبط خراب می شد، مجدداً باید از ابتدای آن را ضبط می کردند.»

با تاسیس رادیو اصفهان استاد تاج اصفهانی از بدو تاسیس با آن همکاری داشته است و همزمان کلاس آواز هم در ساختمان رادیو به راه می اندازد و به ترتیب هنر آموزان علاقه مند می پردازد. تاج با هنرمندانی چون جلیل شهناز، حسن کسایی، سعادت الله نورده، عزیزالله بدری زاده، عباس خان سروری، علی شهناز، غلامرضا سارنج، علی و سیروس ساغری، رضا مرشد زاده، جلال رادوری، عبدالحسین برازنده، ساسان سپنتا، اکبرخان نوروزی، حسین یاوری و مهدی نوایی در رادیو اصفهان همکاری داشته و آثار متعددی به جای گذاشته است، امّا متاسفانه حتی یک لیست جامعه از این آثار در رادیو اصفهان موجود نیست، «زیرا بعد از انقلاب اسلامی حدود 150 عده از آثار ضبط شدۀ این اسناد بزرگ، سوزانده شد و از بین رفت و یا چیزهای دیگری بر روی ریل های صدای او ضبط شد.»

به طوری که ما امروزه آوازی در مایۀ چهارگاه از صدای استاد تاج در دسترس نداریم. در صورتی که ایشان چهارگاه های متعددی خوانده اند. از تاریخ 8/7/1323 استاد جلال تاج اصفهانی به سمت سرپرستی ارکستر رادیو اصفهان نائل می شوند و در سالهای بعد از آن در تاریخ 14/2/1347 سمت ریاست شورای موسیقی ادارۀ کل اطلاعات و رادیو اصفهان را بر عهده می گیرد.

 

زندگی خانوادگی تاج

از آنجا که به طور کلی هیچ گاه هنرمند ایرانی از رفاه مادی بهره مند نبوده است و دور از دغدغه های یک زندگی عادی زندگی نکرده است تاج در طول عمر پر فراز و نشیب خود به سمت کارمندی در استانداری و شهرداری نیز اشتغال داشته است.

تاج به واسطۀ فعالیت های پی در پی هنری اش دیر به فکر ازدواج افتاد و در حالی که برای اجرای برنامه به کرمان رفته بود نامۀ پدرش را دریافت کرد که همسری مناسب برای او پیدا کرده است. تاج در سن نزدیک به پنجاه سالگی با ثریّا که 20سال با وی اختلاف سنی داشت ازدواج می کند و حاصل این ازدواج شش فرزند به نام های همایون، جمشید، هما، پروین و تاج الملوک می باشد.

استاد جلال تاج اصفهانی در بین سالهای 1357-1350 در مرکز فرهنگی رادیو اصفهان در بیشه حبیب و در بین سالهنای 1357-1351در دانشگاه فارابی به تدریس آواز پرداخت.

در سالهای پیش از انقلاب استاد تاج در برنامۀ ارزندۀ گلچین هفته شرکت کرده و در سه برنامه به اجرای بخشی از ردیف موسیقی ملّی ایران پرداخته است که از لحاظ کیفیّت و اجرا، از مطلوب ترین ردیف های ضبط شده در طول تاریخ موسیقی  است.

1. در برنامۀ شمارۀ 38، گوشه های بغدادی و گبری اجرا شده است ( با همکاری آقایان کسایی و شهناز).

2. در برنامۀ شمارۀ 39، گوشه های ریتمیک و حسن موسی و گیلکی اجرا شده است (با همکاری آقایان کسایی و شهناز)

3. در برنامۀ شمارۀ 40، گوشه های خسرو و شیرین سارنگ و فرود اجرا شده است ( با همکاری آقایان کسایی و لطفی)

تاج پس از عمری خدمت به فرهنگ و هنر موسیقی در این مرز و بوم و نگاهبانی از نغمه ها و الحان ایرانی، در سال 1360 کلیۀ حقوق و مزایایش قطع شد و در 13 آذر همان سال از فرط غصه جان داد و به خواب ابدی فرو رفت.

در آخرین روزهای عمرش با قدرتی که در مناسب خوانی داشت، این شعر را از پژمان بختیاری می خواند:« این بود عاقبت ثمر باغبانیم...» آخرین اثری که از او ضبط شده است، در منزل آقای شجریان با نی استاد حسن کسایی است که تاج در آواز دشتی درد دل خود را به روزگار می گوید:

تاجم نمی فرستی تیغم به سرمزن

مرهم نمی گذاری زخم دگر مزن

هنر تاج و اخلاق و شخصیت او اسطوره ای است در موسیقی ایران که تاثیر آن در روند رشد فرهنگ و هنر موسیقی به هیچ وجه قابل انکار نیست. تاثیر او بر تاریخ آواز خوانی مهم ترین و بزرگ ترین رویداد تاریخ آواز در ایران است.

تاج همچون مرادش به هر کویی سر زد و با بار امانتی که بر دوش او گذاشته بودند، یعنی هنر، زیست و هیچ گاه هنرش را به کسی نفروخت. تاج دو بار رضاشاه را دید و برای او شعر مناسب خواند. بعد از آن در مقابل پسر او، محمدرضا پهلوی قرارگرفت و با شعر برخاسته از جانش با او روبرو شد.

 در نجف با آیت الله خمینی دیدار کرد و آیت الله خمینی ابراز کرد که سالهاست صدای او را می شناسد. می گوید که با ام کلثوم هم صفحۀ مشترکی ضبط کرده است. به تمام هنرمندانی عصر خود مهر ورزید، عشق ورزید و برای تولید آثار مشترک کوشید. در مقابل کی الدوله و کی السطنه ایستاد و مردانه خوانه و هر جا حرف ناسزا و دستور نابجا شنید، مجلس را ترک کرد و با مناسب خوانی و آواز؛ دهان بسیاری از کسان را بست تا پایشان را به قدر گلیمشان دراز کنند. تاج آزاده زیست.

تمام حقوق به نام وب سایت استاد تاج اصفهانی محفوظ است

آتش دل    خواننده استاد تاج اصفهانی    شعر و آهنگ استاد صدرسالک    دستگاه ابوعطا